تبليغاتX
پسر آریایی
87/07/18

در جدال بين روزهاي سخت و انسان هاي سخت ،‌اين انسان هاي

  سخت هستند كه مي مانند نه روزهاي سخت

 

اين جمله در مراسم معرفي عجايب هفت گانه جديد جهان، در جولاي 2007 در ليسبون پرتغال بيان شد.

 و حالا در دومين مرحله عجايب هفت گانه طبيعي دنيا در معرض انتخاب قرار گرفته اند. از بين462 نامزد از 6 قاره جهان (77 نامزد از هر قاره) بر اساس تعداد آرا در مرحله اول 21 فيناليست از هر قاره (جمعا 126 فيناليست)، و در مرحله دوم از بين اين 126 فيناليست عجايب هفت گانه طبيعي دنيا انتخاب و معرفي مي شوند.

 راي گيري تا پايان سال 2008 ميلادي ادامه دارد و نتيجه نهايي در سال 2010 اعلام خواهد شد. غار علي صدر و طبيعت كوه دماوند دو نماينده ايران در اين مبارزه هستند. در حال حاضر غار علي صدر در رتبه هشتم و كوه دماوند در رتبه پانزدهم اين ليست قرار گرفته اند. راي هر كدام از ما مي تواند اين دو شگفتي طبيعي كشورمان را به صدر جدول عجايب طبيعي دنيا نزديكتر كند.

 براي اين منظور به تارنمای www.new7wonders. com   مراجعه كنيد،

 روي نقشه قاره آسيا كليك كرده و راي خود را به غار علي صدر و كوه دماوند بدهيد. و یا به پیوند زیر مراجعه کنید و رای خود را بدهید.


http://www.new7wond ers.com/nature/ en/vote_on_ nominees/

 بعد از پايان راي گيري email ي براي شما ارسال مي شود. توجه داشته باشيد تا زماني كه بر روي لينك موجود در اين email كليك نكنيد راي شما معتبر نخواهد بود.

نوشته شده توسط بهمن در با موضوع: | لینک ثابت |

87/06/31
قرار بود در مورد بیهوده ترین کار دنیا و بیهوده ترین جای دنیا توضیح بدم اما لازم دیدم قبل از اون ذن رو توضیح بدم.

ذن تاکید فراوانی بر تفکر لحظه به لحظه و ژرف نگری به ماهیت اشیا به وسیله تجربه مستقیم داره. این مکتب معمولاً تعالیم خود را به صورت‌هایی تناقض‌آمیز و فرامنطقی بیان می‌دارد. ذن را می توان اینطور شرح داد که یک مراقبه ( مدتیشن ) است که خیلی ساده بر چهار لایه ناظر وشاهد است . لایه نخست شاهد بودن بر محیط اطراف شامل صداها/ بوها/ نورها/واحساس سرما وگرماست ....لایه دوم ناظر بودن بر ذهن است ...به این صورت که با افکار واندیشه ها ستیز نکنیم! از آنها نگریزیم ! آنهارا نام گذاری نکنیم( زشت / زیبا) ...از مشاهده افکارمان احساس گناه وخجالت نکنیم! ...افکارمان را انکار نکنیم .... لایه سوم جسم است که بر تک تک نقاط بدن و وانهادگی و ریلکس بودن آنها ناظریم .... لایه چهارم تنفس است ....ریتم وآهنگ طبیعی تنفس را شاهد خواهیم بود. فردا به ذاذن که طریق عملی ذن هست اشاره می کنم

نماد ذن

نوشته شده توسط بهمن در با موضوع: | لینک ثابت |

87/06/24
پارک دانشجو  که قبل از انقلاب در تقاطع دو خیابان اصلی شهر در آن روزگار- پهلوی یا همون ولیعصر و رضاشاه یا انقلاب- و به طور کلی چهار راه ولیعصر ،ساخته شد.پیش از این بنا کافه شهرداری در این مکان قرار داشت که در آن زمان نیز بیشتر مورد استقبال هنرمندان و هنردوستان بود. بنابراین شهرداری تصمیم به تغییر کاربری گرفت و آن را به بزرگ ترین ساختمان تئاتر در خاورمیانه(آن زمان) اختصاص داد و مهندس افخمی(از شاگردان استاد سیحون) طراحی آن را به عهده گرفت.

ساخت این پارک همزمان بود با شکل گیری ابتدایی ساختار فعلی شهر . پارک دانشجو بیش از اینکه به عنوان یک پارک مستقل شناخته بشود،بیشتر به عنوان پارکی نام برده می شود که در همسایگی بزرگترین بنای تئاتر ایران ـ یکی از سه اثر بزرگ معماری معاصر ایران ـ که محل گردهمایی هنرمندان ،هنر دوستان و دانشجویان است.بنا بر این دادن بهتر است که به آن عنوان پارک تماتیک(موضوعی ) داده شود، پارکی آمیخته با هنر. همچنین با توجه به مکان استقرار این پارک در محدوده فرهنگی پایتخت و همجواری با چندین دانشگاه، انتظار می رود که به عنوان یکی از پارکهای مهم شهر شناخته شود به عنوان یک پارک در مقیاس شهری عمل کند،اما متاسفانه اینگونه نیست.
این روز ها پارک دانشجو به عنوان مکان امن و پاکیزه ای برای دقایقی درنگ وآسودن در سایه درختان محسوب نمی شود.کمتر پدر و مادری است که حاضر باشد کودکش را برای بازی به این پارک ببرد.بنابر این جز در مواقعی خاص از روز(بیشتر عصرها،پیش از غروب) کمتر کودک یا خانواده ای در پارک دیده می شود.

پارک دانشجودر اواسط دهه40 خورشیدی،همزمان با شروع پروژه هایی مشابه دز تهران ،طراحی شد و پس از 2 سال،تکمیل گردید.
4سال پس از بهره برداری از پارک،ساختمان تياتر شهر نیز تکمیل گردید تا قدمی باشد در راستا ی تبدیل آن ناحیه به شریان اصلی فرهنگی شهر تهران.
بناي زيباي تئاتر شهر به شكل دايره‌، براساس طرحي از بيژن انصاري و مهندسي ناظر سردار افخمي‌، طي پنج سال ساخته شد و درسال 1350 ، گشايش يافت‌.


تئاتر شهر چهار سالن نمايش دارد سالن اصلي با گنجايش 570 نفر; سالن چهارسو با گنجايش 120 الي 400 نفر (كه وسعت دكور و صحنه امكان افزايش جمعيت را مي‌دهد) ; سالن شماره دو با گنجايش 100 نفر و سالن قشقايي كه براي تمرين از آن استفاده مي‌شود. تئاتر شهر همچنين، داراي كتابخانه‌ تخصصي هنر است كه دانشجويان تئاتر و هنرجويان كارگاه‌هاي نجاري و خياطي از آن استفاده مي‌كنند[کتاب اول]
امروزه، مجموعه فرهنگي تئاتر شهر هفت سالن نمايش دارد.
تئاتر شهر در حال حاضر اصلی ترین مرکز نمایشی شهر محسوب می گردد که محل تجمع طرفداران تئاتر به شمار می آید.
در گذشته مرزی بین ساختمان تئاتر شهر پارک وجود داشته که امروزه از بین رفته و پارک به منزله فضای سبز بنا به چشم می آید.
پوشش گیاهی:
مساحت فضای سبز پارک دانشجو در حدود 17000 متر مربع می باشد که بیش از 50 % از فضا را در بر گرفته است.تمامی فضاهای سبز،که درختان در آن واقع شده، با چمن پوشانده شده است و گلها ی فصلی و درختچه ها در محوطه کاشته شده اند.

 
امکانات فرهنگی: به جز تئاتر شهر که در غرب پارک قرار دارد یک کتابخانه در ضلع جنوبی پارک قرار گرفته که زمان چندانی از احداث آن نمی گذرد و هیچ همگونی با مجموعه ندارد. مثل همیشه..


سایر امکانات : 
یک آبنمای دایره ای در غرب پارک و در مجاورت سالن تئاتر شهر به مساحت 70 متر مربع موجود است که همگون با ساختمان تئاتر شهر است .و در آن فواره ای وجود دارد.

همچنین 2 آبنمای مستطیل شکل همراه با فواره ها وتعدادی مجسمه کودک در حال بازی در وسط آبنما نیز در بخش مرکز پارک وجود دارد. جویهایی نیز در راستای محور های اصلی و فرعی وجود دارند.یک آبنما به شکل پلکانی نیز در بخش جنوب شرقی تئاتر شهر قرار دارد که در کنار ان مجسمه ای از پرویز تناولی در مکانی کاملا نامناسب قرار گرفته است.

منابع :

کتاب اول ، سایت شهرداری تهران و وبلاگ معماری منظر

ادامه در هفته آینده

نوشته شده توسط بهمن در با موضوع: معماری | لینک ثابت |

87/02/23
من در بر خود رهروی مختار نبینم

جز چشم تر و دیده خونبار نبینم

در زلف دوتای همه خوبان بهشتی

کم تر ز دوصد جان گرفتار نبینم

چون مقدم جانان جهان سوی چمن شد

یک گل که بود راست به گلزار نبینم

گر عشق نباشد بر این بلبل مستان

یک بیت و غزل بسته به منقار نبینم

دانی چه زمان جلوه ای از یار ببینم

آن لحظه که بر آینه زنگار نبینم

یعنی چو دگر جانب اغیار نبینی

دیوار میان تو و دلدار نبینم

 

نکیسا

تابستان ۸۵ ، تهران

نوشته شده توسط بهمن در با موضوع: دفتر شعر | لینک ثابت |

87/02/19
ساعت ۵ بعد از ظهر بود . داشتم از دانشگاه شاد و شنگول برمی گشتم خونه که بین دو سه تا بچه ی قد و نیم قد با سر و صورت و لباسای کثیف قرار گرفتم که همشون یه آرزو داشتن ... با تمام وجود تصمیم گرفتم آرزوشونو براورده کنم ... داشتن یه سقف برای زندگی... فکر کردم کاری نداره که ... یه خونه براشون میگیرم ... دستم رو تو جیبم کردم ... ای دل غافل ... من که این همه پول ندارم ... سری تکون دادم و رد شدم ... عرقی روی پیشونیم نشست که از گرمای هوا نبود ... کسی نمی دونست ولی خودم که می دونستم ... فهمیدن این حقیقت تلخ که اگه پول داشتم دیگه با این اطمینان دست توی جیبم نمی کردم و چنین آرزوهای خوبی به ذهنم نمی رسید .... البته همین جا قول می دم سرایدار خونه ویلایی ای که قراره یه روزی ... تو پاسداران طراحی و اجرا کنم یکی از همین بچه ها باشه 

....................................................................................................

پیوست : خدایا ... لعنت به این زمینی های پول پرستت ....

نوشته شده توسط بهمن در با موضوع: | لینک ثابت |